عبدالله مستوفى

253

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

جلوگيرى حاصل ميشد ، به مصرف شخصى مىرساند ، و كار بسيار بدى ميكرد ، ولى اين آقايان اگر خودشان شريك دزد نباشند ، عرضهء جلوگيرى ندارند ، و در هرحال كلاه ملت بيشتر از دورهء او پس معركه ميماند . اما من بشما حق مىدهم كه در بدگوئى از پهلوى اينقدر اغراق كنيد ، زيرا پدر و عموى شما از محروم الوزاره‌هاى دورهء او بوده‌اند صاحبخانه ، كه جوان بسيار خوب منصفى است ، خنده را سرداد و مرا از باطل‌گوئى جوانك نجات بخشيد . من رفيقى دارم كه سنش ، با من شايد تفاوتى نداشته باشد . مرد بسيار شريفى است . از حاجى عمقلىها هم نيست . بلكه آدم مطلع باوضاع عالم ، و اروپا ديده و جهان گرديده و شاعر و نويسندهء زبردستى است ، كه اگر از خود او اجازه داشتم ، و اسم او را مينوشتم خوانندهء عزيز ميدانست كه دربارهء مزاياى علمى و اخلاقى او اغراق نكرده‌ام . قبل از دورهء پهلوى رتبهء نه ادارى ، و سيصد تومان مواجب داشته ، و در دورهء اين پادشاه آن هم در حين اجراى قانون استخدام كشورى ، فقط دوازده تومان كسر حقوق رتبهء او را به او داده‌اند . اهل طمع و توقع هم در مدت عمرش نبوده و هيچ طرفى هم از طرف پهلوى نبسته ، و مثل من كه « هيچ نشده‌ام حتى عضو فرهنگستان هم « 1 » » . او نيز به جائى نرسيده است . اين رفيق عزيز معتقد است ، كه ايران در هيچيك از ادوار گذشته ، پادشاهى به خوبى رضا شاه پهلوى نداشته است . ميدانيم ، بعد از رفتن رضا شاه ، بسعى دكتر ميليسپو و رفقاى دوافروش آمريكائيش كار نان تهران بمنتهى درجهء بدى رسيد . در سال 1322 كه به مقدار دو برابر نان مردم غله در اين كشور موجود بود ، مردم گرفتار نان سيلوى كذائى بودند ، كه در سابق از آن اوضاع تذكراتى داده‌ام اين رفيق وقتى براى من درددل نموده ، ميگفت وضع ازدحام خلق در دكانهاى نانوائى ، و ضجهء مردم مرا به ياد پهلوى انداخت . بقدرى متأثر شدم كه اين دو بيتى را بتقليد باباطاهر عريان در فراق او ساختم : بطوفان بلا ، سدم ، كجائى ؟ * شه الاله « 2 » گون خدم ، كجائى ؟

--> ( 1 ) - اقتباس از شعر يكى از نويسندگان فرانسه كه براى سنگ قبر خود شعرى ساخته است كه ترجمهء آن بقرار ذيل است : « اين آرامگاه كسى است كه هيچ نشده است ، حتى عضو فرهنگستان هم . » ( 2 ) - الاله يا آلاله يا گل حسرت يا بقول شميرانيهاى سى چهل سال قبل ، غريب بيرون كن ، گل سفيدى عينا به شكل و اندازهء گل مريم كم پر است كه در اوايل مهرماه در كنار انهار دهات كوهستانى و ييلاقى ميرويد . پياز كوچك آن‌كه گل خود را در پائيز داده است در بهار برگهاى پهنى ميروياند . الاله اسمى است كه مازندرانيها و دهات كوهپايه و دماوند و لواسان به آن داده‌اند . اراكيها بمناسبت همين كه زودتر از موعد گل ميدهد و حسرت دارد گل حسرتش موسوم كرده‌اند . شميرانيهاى سى چهل سال قبل چون اين گل در موقعى بيرون مىآيد كه ييلاقىها بقيهء در حاشيهء صفحهء بعد